کبوتر 27

کامپیوتر، مطالب ادبی، مسائل روز، متافیزیک و ...

ای مالک من ...
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧  

 

ای مالک من!من ملک توام  ملک تو مملوک بشر نیست

در ملک توام   ملک تو را خوف و خطر نیست

قائم به توام  ذات مرا خوف فنا نیست

باقی به توام جز تو مرا یار و پناه نیست

نادیده گرفتی و مرا ناز نمودی

درهای کرامت به دلم باز نمودی

دستم بگرفتی و مرا راه ببردی

تا غایت قصوای حقیقت برساندی

از غیر خودت قلب مرا پاک نمودی

بس خلعت زیبا به برم راست نمودی

با روح امین این دل من شاد نمودی

اندوه وغم از چهره من پاک نمودی

باکم زچه باشد همه جا یار تو بودی

ای مالک من!من ملک توام.در ملک توام.قائم به توام

جز تو مرا یار و پناهی نبود

 


کلمات کلیدی: اشعار عاشقانه ،کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
عشق را تجربه کن
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧  

 

"عشق را، تجربه کن"

 

گل من، قلبت را، به خداوند سپار...

آن همه تلخی و غم، این همه شادی و ایمانت را...

گاهی از عشق گذر کن و دلت را، بسپار

به خداوندی که

خوب می داند گل من؛

سهم تو از دل چیست...!

گاه، دلتنگ شوی،

گاه، بی حوصله و سخت و غریب!

و زمانی را هم، غرق شادی و پر از خنده و عشق...

همه را، ای گل ناز، به خداوند سپار...

خاطرت جمع، عزیز! که عدالت؛ خصلت مطلق اوست...

گل نازم؛ این بار

چشم دل را واکن!

دست رد بر دل هر غصه بزن!

حرف هایت را، گرم و آرام و بلند، به خداوند، بگو...

عشق را تجربه کن!

حرف نو را این بار، از لب شاد چکاوک بشنو!

قطره آبی بچکان؛ بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها...!

گل من؛ در این سال؛ که پر از روز و شب است،

و پر از خاطره هایی تازه!

چشم دل را، نو کن

و شبیه شب و شبنم، غرق موسیقی باش!

لحظه ها، می گذرند، تند و بی فاصله از هم...

مثل آن لحظه که دیروز شد و

مثل آن روز که انگار، گلم؛

هرگز از ره نرسید...!

آری ای خوب قشنگ؛

زندگی، آمدن و رفتن نیست...

خاطره ها هستند، گاه شیرین و گهی تلخ و غریب!

بهتر آن است که در روز جدید،

فکر را نو بکنیم، عشق را، سر بکشیم

و دل تار غمین را

بنشانیم سر سفره نور،

خانه اش را بتکانیم و سپس

هر در و پنجره را، سوی چشمان خدا وا بکنیم...

روز نو، آمده است!

و بهار هم امسال، مثل هر سال از آغوش خدا، می روید!

کاش، این بار، گلم؛

با دل گرم زمین، عهد بندیم، دگر؛

قدر بودن ها را، خوب تر می دانیم...

و خدا را هر روز، از نگاه همگان می خوانیم...!

فاصله، بسیار است بین خوبی و بدی... می دانم!!!

ولی ای ماه قشنگ؛

آن چه در ما جاری است؛ این همه فاصله نیست!

چشمه گرم وصال است و عبور...

زندگی... می گذرد؛ تند و آسان و سبک...!

عاشق هم باشیم، عاشق بودن هم،

عاشق ماندن هم، عاشق شادی و هر غصه هم...

روز نو، هر روز است؛

فکر را، نو بکنیم...!

عشق را، سر بکشیم...!

زندگی؛

می گذرد...! تند و آسان و سبک!!!

 


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه ،کلمات کلیدی: اشعار عاشقانه
 
تقدیم به دوست
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧  

 

جمال رویت ماه من به شب تار
مرا که گل توئی چه بر حاجت خار

کشم جفایت بسا و منت نکنم
که قبله ام آن کوی و در دل سر دار

شر اب اگر خواهم لبت مزه به کام
چو شیره خواهم نایدم جز غم یار

ترا که جان دادی خدا از روح خویش
نه حاجتت خاکست که پیشت همه زار

دلم بدان آستانه چون بسته دخیل
مراد توئی بهانست همه کار

رضا نکن تو ناله از کار فلک
که روز روشن آیدی از پی نار


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
مجذوب اویم
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧  

 

من در پناه خداوندم
و خدا هرگز دیر نمی کند
خداوند روزی رسان
و خزانه غیبی من است
آن کس که با خداست
در موضع قدرت ایستاده است

 

 و

من مجذوب
قادر متعال
رحمان و رحیم و رئوف
و سمیع و بصیر بودن
خدا هستم


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من ...
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧  

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بیاور قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را اجابت می‌کنم آنی
طلب کن هرچه می‌خواهی مهیا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من

 

 

التماس دعا


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
خدا تنها معشوقی است ...
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧  

 

خدا تنها معشوقی است که

عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست

و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد...


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
به سرم هوای یارم زده است
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧  

 

امشب بـه ســرم هوای یــارم زده است

بـر دیده هـوس، روی نگارم زده است

امشب کــه زحـالش خبری نیست مـرا

باد آمده از ســـایه کنـــــارم زده است

امشب ز فــــراغ روی ماهش زخمـــی

بـــر این دل تنــگ بـی قرارم زده است

فردا که رسد بر ســـر من خواهد دید

دیشب غمش از حنجره دارم زده است


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
حلقه دام بلا
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست


هر که در این حلقه نیست ، فارغ از این ماجراست


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
دل من
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧  

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت…


پشت پا به رسم دنیا زد و رفت…


زنده ها خیلی براش کهنه بودن…


خودشو تو مرده ها جا زد و رفت…


هوای تازه دلش می خواست ولی…


آخرش تو غبارا زد و رفت…


دنبال کلید خوشبختی می گشت…


خودشم قفلی رو فقلا زد و رفت


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
دیگران را خط بزن !
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧  

 

نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.نزدیک ترین نقطه به خدانزدیک ترین لحظه به اوست،وقتی  حضورش را درست توی قلبت حس میکنی، آنقدر نزدیک که نفست از شوق التهاب بند می آید.

آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.تجربه ای که   باید طعـــمش را چشید. اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در  برهوت  تنها  ماندی، درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تــــو حرف بزند،همان لـــحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نورانی که از شوق این معجزه دلت می خواهد تا آخردنیا از ته دل وبا کل وجودت اشک شوق بریزی وتا آخرین لحظه وجودت بباری.

نزدیک ترین لحظه به خدا می توانددر دل تاریک ترین شب عمرناخواسته تو ویــا در اوج بـــزرگ ترین شــــــــادی دلخواسته تو رخ دهد ,می تواند درست همین  حالا باشد و زیباترین وقتی  که می تواند  پیش بیایدهمان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری. جایی که دلت برای او تنگ است. زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه باشکوهی است که با چشم خودت خدا را می بینی.درست همان لحظه که می بینی او با همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تـــــــو جا شده است. همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نورانی و متعالی شدن حست را درک می کنی.آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده. و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو از آن تو شده است و این را همیشه بـــــه یــــاد داشته باشید...

" هرگاه با دیگرانید خــــــــود را خـــــــط بزن و هرگاه با خــــــــدائید دیگران را "


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
سوز غم عشق
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧  


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
خدایا !
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳۸٧  


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
عشق و عرفان
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳۸٧  


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
حافظ
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧  

 



 

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکـــر او سـیـــرندیدیم و برفت

گویی ازصحبت ما نیک به تنگ امده بود

بار بربست وبه گردش نرسیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

 


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه ،کلمات کلیدی: اشعار عاشقانه
 
دل شب خراب من
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧  

 


دل شب خراب من

 

زهــره مـزن به من دگر ، ای دل شـب خراب من
نـالــه بـزن بـسـان مـا ، ده خـبــر از شـراب من

قلعــه نشـیـن عشــق ما ، روشنـی دو چشــم ما
کـی خبـری به مـا دهـد ، یـا نظری به خواب من

شانه زنم به زلـف خود ، وعده به ما و خلف خود
یـا بـرسان به خلــد خـود ، یا ببـر این سراب من

بـی تـو شـکسـتـه میشـوم ، راه نشـسـته میشـوم
از همـه خسـتـه میشـوم ، گـرچـه بـود شباب من

نـامـه پـر از خیـال مـن ، روح گـرفتــه بـال مـن
قصـه این وصـال من ، گـو که چه شد حساب من

شـاعــر بی ریـا همـان ، نـوحـه عاشقی بـخـوان
ســوز صــدا و آهـمـان ، بــاعث ایـن شتاب من

 

عابدی

 


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
جز کوی توکل به همه کوی دویدی
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧  

 

ای جان! هوس عالم انوار نکردی
از داغ غمی فکر دل زار نکردی

از دوش .....بار.... نفکندی
خود را ز غم دهر سبکبار نکردی

از صفحه دل زنگ کدورت نزدودی
خود را ز صفت آینهّ یار نکردی

جز کوی توکل به همه کوی دویدی
کردی همه کاری ولی این کار نکردی

منصور نگشتی به جهاد دل خودکام
مردانه خرامی به سر دار نکردی

از بس که خوش افتاده تو را معنی انکار
دیدی رخ جانانه و اقرار نکردی

بر مائدهّ دوست بدین گرسنه چشمی
هرگز هوس نعمت دیدار نکردی

بسیار بدی کردی و پنداشتیش نیک
نیکی چه بدی داشت که یک بار نکردی

در کفر "نجات" است تو را دست غریبی
یک سبحه ندیدیم که زنار نکردی!

میر نجات اصفهانی

 


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
دوست
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧  

 

درزدم وگفت کیست. گفتمش ایدوست، دوست

گفت درآن دوست چیست؟ گفتمش ایدوست،دوست

 

گفت اگر دوستی ! ازچه دراین پوستی؟

دوست که درپوست نیست! گفتمش ایدوست دوست

 

گفت درآن آب وگل . دیده ام ازدور دل

او بچه امید زیست ؟ گفتمش ایدوست ، دوست

 

گفتمش اینهم دمیست . گفت عجب عالمیست !

ساقی بزم توکیست . گفتمش ایدوست، دوست

 

درچوبرویم گشود، جمله بود و نبود

دیدم ودیدم یکیست ‍. گفتمش ایدوست دوست

 


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
در میکده هم خدای بینی
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٧  

 

خرسند شدیم از اینکه امروز
رنگی دگر است ، نه رنگ دیروز

تا شب نشده ، رنگ دگر شد
گفتند از این نکته ، هزار نکته بیاموز

فریاد زدیم که چرخ گردون
لیلا تو نداده ای به مجنون

فریاد برآمد آنکه خاموش
کم داد اگر ، نگیرد افزون

خاموش شدیم و در خموشی
رفتیم سراغ می فروشی

فریاد زدیم دوای ما کو
گویند دواست باده نوشی

هشیار نشد ، مگر که مدهوش
این بار گران بگیرم از دوش

آرام کنار گوش ما گفت :
" این بار گران ، تو مفت مفروش "
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->

از خود به کجا شوی تو پنهان ؟
از خود به کجا شوی تو گریزان ؟

بیداری دل چنین مخوابان
سخت آمده است ، مبخش آسان

 
هوشیار شدیم از اینکه ، هستیم
رفتیم و در ِ میکده ، بستیم

با خود به سخن چنین نشستیم
ما باده نخورده ایم و مستیم ؟!

 
مسجد ، سر ِ جا ، از آن گذشتیم
بر روی درش چنین نوشتیم :

 

" در میکده هم خدای بینی ، با مرد خدا اگر نشینی ! "

 


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه
 
دل عاشق
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٧  

 

اگر عالم همه پر خار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد

وگر بیکار گردد چرخ گردون
جهان عاشقان بر کار باشد

همه غمگین شوند و جان عاشق
لطیف و خرم و عیار باشد

به عاشق تو هر جا شمع مرده است
که او را صد هزار انوار باشد

شراب عاشقان از سینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد

به صد وعده نباشد عشق خرسند
که مکر دلبران بسیار باشد

سوار عشق شو وز ره میندیش
که اسب عشق بس قهار باشد

به یک حمله تو را منزل رساند
اگر چه راه ناهموار باشد


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه ،کلمات کلیدی: اشعار عاشقانه
 
حاجت به طلب نیست ... !
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧  

 

آنان که طلبکار خدایید ، خدایید

حاجت به طلب نیست ، شمایید ، شمایید

چیزی که نکردید گم از بهر چه جویید ؟

کس غیر شما نیست، کجائید ؟ کجایید ؟

در خانه نشینید و مگردید به هر در

زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

ذاتید و صفاتید و گهی عرش و گهی فرش

در عین بقایید و مبرا ز فنایید

اسمید و حرفید و کلامید و کتابید

جبریل امینید و رسولان سمایید

خواهید ببینید رخ اندر رخ معشوق ؟

زنگار ز آیینه به صیقل بزدایید


کلمات کلیدی: اشعار عارفانه